تبليغاتX
نرگس من

بسم الله الرحمن الرحيم

 

خوشگلم سلام!

خوبي يا چطوري ؟

منم ....!!! اي بدك نيستم! شكر.

دلم خيلي برات تنگ شده!

خيلي وقت پيش توي يه وبلاگي اين شعر رو ديدمو ازش خوشم اومد و حالا اونو براي تو هم مي ذارم. فكر مي كنم با حال و هواي ما جوره!

پيشاپيش عيد خجسته شعبان رو بهت تبريك مي گم! راستي

شيريني يادم رفت بخرم براي سر كار

حالا اگه يادم نره مي خرم براي مسجد!

 

قربونت بشم عزيزم.

 

 

(( تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

 

چگونه دل اسيرت شد

 

قسم به شب نمي دانم

 

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

 

و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم

 

تو دريايي تريني آبي و آرام و بي پايان

 

و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

 

تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف

 

و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم

 

نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته

 

به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم

 

تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار

 

و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

 

.

.

.

 

 

اکنون که شب از نيمه گذشته

 

و سکوت هم جا را فراگرفته

 

تاريکي و ظلمت سايه خود را بر سر شهر افکنده

 

و همه در خواب ناز کتم عدم فرو رفته اند

 

من با مهتاب سخن مي گويم

 

از تو از محبت و مهربانيت

 

از عشق، دوست داشتن و صداقت تو

 

از دستان پر مهر و آغوش پر محبت تو

 

از ثانيه ها، دقايق و ساعت هاي سخت و ملال آور جدايي و تنهايي

 

از اينکه هر روز صبح به اميد شنيدن صداي گرم و مهربانت از خواب بيدار مي شوم

 

از روزهايي که با خيال و روياي با تو بودن سر مي کنم

 

از چشمان خسته و مضطرب خود و از شب زنده داري هاي خود

 

از اميد وصال و از حضور تو برايش مي گويم

 

حضور تو که دليلي شده تا روزهاي سخت تنهايي را سپري کنم

 

حضور تو که باعث شده دنياي پوچ و بي ارزش را تحمل کنم

 

آري از حضور گرم تو برايش مي گويم که روح سرد آدمهاي اطرافم را آب کرده

 

از حضور تو برايش مي گويم که روزنه اميد را در دلم روشن کرده

 

از حضور تو مي گويم که مرا از بايدها و شايدها و خوشي هاي زودگذر جدا کرده

 

و به عالمي ديگر کشانده و روحم را به پرواز در آورده

 

و از شور و شعفي که به خاطر حضور تو در وجودم، ايجاد شده برايش مي گويم

 

اما چند شبي است که تنها هستم و در سکوت تنهايي غرق شدم

 

چند شبي است که مهتاب درپشت ابرها پنهان شده

 

و مهتاب را براي شنيدن حرفهايم پيش کش نمي کند

 

گويي پنداشته ديگر تنها ماه موجود در دنيا نيست

 

حال ديوار را شريک خود قرار دادم و با او سخن مي گويم

 

تا اگر از دوست داشتن خودم نسبت به تو برايش گفتم از حسودي نرود

 

و اگر از غم و درد دوري و هجران و فراق برايش گفتم

 

از شدت دردهام کمر خم نکند و تنهايم نذارد

 

دوستت دارم عزيز))

 

                                                                                        قربانت رضا

 

+ نوشته شده توسط یه دوست در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت 10:7 |

بسم الله الرحمن الرحيم

خوشگلم سلام

خيلي خيلي دلم برات تنگ شده

نرگس جانم اين مطالب رو توي يه وبلاگ خوندم ديدم دقيقاً همون حرف دل منه براي همين برات نوشتم به اميد اينكه ديگران هم باور كنن!!!!!

تو را نمیدانم،اما اولین نگاه من به تو نه از سر مهر بود و نه در زیر

 ماهتاب.ولی روزگار بارها و بارها نگاه ما را در هم آمیخت تا به تو بیندیشم.و این بار از سر اندیشه و مهر تو را نگریستم،هر چندهمگان این نگاه را خالی از فکر پنداشتندو من هنوز نمی دانم که ابتدا اندیشیدم یا در پی عشق به فکر فرو رفتم....

امروز مرور می کنم آن روزها را،و یقین دارم بسیاری همچون من نیازمند این نگاه به زندگی هستندو شاید این تجربه آنان را به راهی که هموارتر است برساند...

قربان شكلت

همراه هميشگيت

رضا

 

+ نوشته شده توسط یه دوست در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت 7:34 |

بسم الله الرحمن الرحیم

خوشگلم سلام!

خوبی یا چطوری؟؟؟

منم خوبم . شکر. فقط خیلی خیلی دلتنگتم!

 

می بینی دوریت چطور باعث فوران ذوق عاشقونم شده؟؟؟؟

هاهاهاهاهاها.

از دوریت خیلی دلم گرفته! هو تا یه هفته دیگه باید دوریت رو تحمل کنم؟؟؟؟ 

از دوریت اشکم در اومده. عزیزترینم کی می آیی؟؟ کی می آیی؟؟؟

چشم به راه اومدنت

رضای تو

+ نوشته شده توسط یه دوست در سه شنبه 23 مرداد1386 و ساعت 7:47 |
بسم االه الرحمن الرحيم

عده اي از دوستان كنجكاو بودن بدونن نرگس كيه ؟  منهم تصميم گرفتم او را خدمتتون معرفي كنم. براي معرفي ادبي او كلي كتاب خوندم تا بتونم بهترين جملات رو براي توصيفش بكار ببندم ولي عاقبت جمله مناسبي براي توصيفش نيافتم. و تنها به ياد جمله اي از بزرگي افتادم كه گفته است :

((براي زندگي دنبال كسي نباش كه با او بتواني زندگي كني بلكه دنبال كسي باش كه بي او نتواني زندگي كني))

و نرگس بي شك هموست كه بي او قادر به زندگي كردن نيستم!!!

نرگس همراه و همگام من در سفر پر خاطره ي پر مخاطره زندگيست!!!

و اينك اين شعر را كه از سرودهاي قيصر امين پور است را با عنوان (( غزل دلتنگي)) به او كه حدود ۶ روز است از من دور شده است و از ديدن رويش محروم گشته ام با كمال خضوع و احترام و عشق به او تقديم مي كنم :

هرچند كه دلتنگ تر از تنگ بلورم

با كوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم

اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشكوه تر از كوه دماوند غرورم

يك عمر پريشاني دل بسته به مويي است

تنها سر مويي ز سر موي تو دورم

اي عشق به شوق تو گذر مي كنم از خويش

تو قاف قرار و من عين عبورم

بگذار به بالاي بلند تو ببالم

كز تيره نيلوفرم و تشنه نورم

با يه دنيا دلتنگي و عشق

رضا 

+ نوشته شده توسط یه دوست در دوشنبه 22 مرداد1386 و ساعت 7:2 |
سلام گلم ! چطوری؟؟؟  

امیدوارم خوب خوب باشی و به کمک خدا کارات هرچه زودتر و راحت تر و بهتر انجام بشن 

دوری از تو خیلی سخت . خیلی خیلی سخت . اما برای موفقیت تو هر سختی رو به جون می خرم.

خب دیگه باید برم دنباله مقاله . وقت زیادی نداریم. منتظر نظراتت هستم.

راستی خیلی ها کنجکاو شدن بدونن نرگس کیه ؟؟؟

بزودی جواب این دوستان رو می دم!

قربانت رضا

 

اینم یه گل رز زیبا برای زیبای خودم

+ نوشته شده توسط یه دوست در پنجشنبه 18 مرداد1386 و ساعت 6:57 |
خدا جونم سلام

خوبي ؟ خدايا گفتم خيلي نامرديه كه همش ازت بخوايم ولي هيچ وقت سراغت رو نگيريم!

غرض از مزاحمت احوالپرسي بود! اگه از ما مي پرسي؟ هم شكرت به لطف خودت خيلي خوبيم و اميدوار به الطاف بيشترت !!!

خدا جونم دوست دارم تا هميشه!

خدايا ما تنها تو را مي پرستيم و تنها از تو ياري مي جوييم ، ما را به راه راست هدايت فرما، راه كساني كه به آنان نعمت داده اي ، نه راه كساني كه مورد خشم وغضبت هستند و نه راه گمراهان!

قربان كرم و رحمانيت و رحيميت و غفاريت و ... تمام حسناتت

بنده كوچيكت رضا

+ نوشته شده توسط یه دوست در دوشنبه 15 مرداد1386 و ساعت 7:33 |
همراه خوبم در جاده پر پيچ و خم زندگي سلام

نرگس جانم سلام

خوبي ؟ يا بهتري؟؟؟ هنوز نرفته دلم برات تنگ شده!!!   كاش زودتر برگردي .

اميدوارم كه حداقل كارات خوب خوب پيش برن تا از اين همه دوري يه نتيجه رضايتمندي بگيري و كمتر ناراحت باشي.

وقتي برگشتي باهم ديگه مي ريم و تو گرماي تابستان قدم مي زنيم اليته مطمئنم هوا بخوبي عكس بالا نيست ولي ما فكر مي كنيم هست !!! هاهاها. مهم نيٌته !!!

دوست دارم و بازهم دوست دارم

 

+ نوشته شده توسط یه دوست در دوشنبه 15 مرداد1386 و ساعت 7:25 |
بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا ! خدایا! خدایا!

دلم بدجور گرفته ! دلم بدجوری تنگ شده !

اینبار فقط برای خود خود خود خودت! نه برای هیچ کس دیگه!

خدا جونم می خوام باهات حرف بزنم! اما راستی اگه گفتی خب حرف بزن چی باید یگم ؟؟؟؟

خدایا خیلی دوست دارم !!!! خیلی خیلی زیاد دوست دارم ! خدایا بیا دوباره با هم دوست بشیم!!!

مثل قبل ! دوتا دوست جون جونی !!!! میای؟؟؟؟ میدونم که می یای!

ای ول بابا تودیگه کی هستی ؟؟؟؟

خداجونم خیلی مخلصیم

+ نوشته شده توسط یه دوست در دوشنبه 21 خرداد1386 و ساعت 6:44 |
 

 

به نسرین بگو اینم کوچولوی ما !!! حالا دلش می یاد خیس ولش کن وسط حال و بره ؟؟؟؟؟ هاهاهاهاهاها

+ نوشته شده توسط یه دوست در جمعه 27 مرداد1385 و ساعت 11:48 |
 

من به تو می اندیشم، در تمام حالات ، تمام زمانها ، تمام لحظات و در تمام عمرم.
من به تو می اندیشم و تو را می بینم حتی در خواب و مطمئنم بازهم به تو خواهم اندیشید و تو را خواهم دید حتی بعد از مرگم.
من فریاد می زنم تا همه جا از طنین اسم زیبای تو پر شود

نرگس ، نرگس ، نرگس

نرگسم عاشقانه تا حتی بعد از زندگیم تو را دوست دارم

دوست دارم نرگس خوشگللللللللللللللللللللللللللللللللمممممممممممممم

+ نوشته شده توسط یه دوست در جمعه 27 مرداد1385 و ساعت 11:43 |

دوست دارم داد بزنم   

                 اسمتو فریاد بزنم

بهت بگم دوست دارم

                 بهم بگی دوست دارم

دوست دارم دوست دارم

                 نرگسمی دوست دارم

+ نوشته شده توسط یه دوست در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 10:9 |

 

 

 

من به فردا می انديشم

به صبح سپيد خوشبختی

به لحظه ناب ابديت

که تو را احساس خواهم کرد

در اعماق وجود خويش

شعرهايم تکرار لحظه های با تو بودن است

تکرار لحظه های بکر و معصومانه تبسم

آری می خواهم در تو گم شوم

می خواهم با چشم های تو ببينم

و با قلب تو زيبايی ها را احساس کنم

می خواهم با تو خوشبخت شوم

آه من با تو بسيار خوشبخت خواهم شد

خوشبخت و مغرور

من در پناه عشق تو سر بر آسمان ها می سايم

پس بگذار ديوانه وار بگويم

دوستت دارم ...

+ نوشته شده توسط یه دوست در پنجشنبه 19 مرداد1385 و ساعت 22:42 |
 

من جز غم هجران تو چيزی که ندارم

 پس هديه به جز اشک برايت چه بيارم

نزديک تو بودن چـو پناهگاه امن است

دور از رخ  تو خـــانه و کاشانه ندارم

ای هميشگی ترينم

                            همراهم

                                      همنفسم

                              ديوانه وار دوستت دارم.


+ نوشته شده توسط یه دوست در پنجشنبه 19 مرداد1385 و ساعت 22:29 |

تو را نگاه ميکنم که خفته ای کنار من

پس از تمام اضطراب عذاب و انتظار من

تو را نگاه ميکنم که ديدنی ترين تويی

و از تو حرف ميزنم که گفتنی ترين تويی

من از تو حرف ميزنم شب عاشقانه ميشود

ترا  ادامه   میدهم   همی   ترانه   ميشود

کاش به شهر خوب تو مرا هميشه راه بود

راه  به  تو  رسيدنم  همين  پل  نگاه  بود

مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بيداری من هر دو شکنجه بود و بس

دوستت دارم نرگس خوشگلم

+ نوشته شده توسط یه دوست در پنجشنبه 19 مرداد1385 و ساعت 21:28 |

شده بعضی وقتا با يه بهونه کوچيک کاسه ظرفيتت لبريز بشه؟
شده بعضی وقتا بخوای آه بکشی ولی نتونی؟
شده بعضی وقتا يه چيزی مثل تخم مرغ تو راه گلوت گير کنه و نذاره حتی بتونی آه بکشی؟
شده که اون تخم مرغه نه بالا بره و نه پايين؟‌
شده دلت بخواد فرياد بزنی ولی نتونی؟‌
شده دلت بخواد ديوونه بشی ولی از حرف اين و اون بترسی؟‌
شده دلت بخواد های های گريه کنی ولی نتونی؟‌
شده حتی حوصله درد دل کردن هم نداشته باشی؟
شده دلت بخواد اون موقع یه نفر خاص پیشت باشه ولی نباشه؟
شده بین عزیزانت باشی و احساس غربت بکنی؟
شده که دلت بخواد سر آدم و عالم داد بزنی؟
شده حتی حوصله گریه کردن هم نداشته باشی؟
شده حتی حوصلت نیاد که آخر یادداشتت یه عکس قشنگ بچسبونی؟

اونوقت تو چیکار میکنی؟

من به تو فکر میکنم در اون لحظه خاص... به تو که عزیز دلمی... به تو که  آرزوهامی...
به تو فکر میکنم
...
و باز هم به تو فکر میکنم
...
و باز هم به تو
...
و باز هم
...
و باز
...
و
...
...
..
.

دوستت دارم ديوانه وار

تنهام نزار

تنهام نزار

+ نوشته شده توسط یه دوست در پنجشنبه 19 مرداد1385 و ساعت 10:21 |
عشق پاک را از این دو کودک بیاموزیم. زیبا نیست؟؟؟؟
+ نوشته شده توسط یه دوست در شنبه 14 مرداد1385 و ساعت 18:56 |

اینم به یاد لحظات با تو بودن. . . . . . . .

+ نوشته شده توسط یه دوست در شنبه 14 مرداد1385 و ساعت 18:51 |
+ نوشته شده توسط یه دوست در شنبه 14 مرداد1385 و ساعت 18:49 |

بسم الله الرحمن الرحیم

دل داده ی اویم خاطر خواه نفس های اویم

با رویای او سرگردانم آرزوی تک نگاهی از او دارم

درمانده ام فقط برای اویم  اما ای کاش می دانست که تشنه ی نظرهای اویم

می دانم که کابوس رویاهای اویم اما ای کاش می شد به او بگویم

تو هستی نفس های سرد من تو هستی جان پناه من

تو هستی عمر و جان من ژس چرا نمی آیی به کنار من

پس چرا با هر نظرم دور می شوی از بهار قلب من

تو که شدی عشق یگانه ی من

ای زیباترین معنا برای زندگی بی روح من

+ نوشته شده توسط یه دوست در جمعه 13 مرداد1385 و ساعت 9:53 |